محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4321
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سبب بود : يكى آنكه امير مؤمنان كه مىدانست آن مقررى را كه خاص تو كرده بود به ناحق خرج مىكنى . و ديگر آنكه ياران تو به جاى خويش بودند و روزيهايشان مرتب مىرسيد اما آنچه را همه ساله مسلمانان هنگام تعيين سپاهها تحمل مىكنند نمىكردند ، با تو بودند كه آنها را در سفاهت خويش مىكشانيدى . امير مؤمنان بر خويشتن از اين نگران است كه در تنگ گرفتن با تو كوتهى كرده و اين نگرانى را ندارد كه به تو تعدى كرده باشد . خدا امير مؤمنان را در كار بريدن مقررى تو توفيقى داد كه اميد دارد گناهى را كه از پيش در بارهء تو مىكرده جبران كند . « اما ابن سهيل ، قسم به دينم ، اگر به نزد تو چنان بود كه بود و شايستهء آنكه به سبب وى خرسند يا ناخرسند شوى ، خدا او را چنين شايستگى نداده ، پدرت خوب ، مگر ابن سهيل بيش از يك نغمه گر رقاص است كه به غايت سفاهت رسيده ، با وجود اين ابن سهيل از ديگر كسانى كه همدم تواند ، در كارهايى كه امير مؤمنان خويشتن را برتر از تذكار آن مىداند و به دين خدا قسم به سبب آن استحقاق توبيخ دارى ، بدتر نيست . « اگر امير مؤمنان چنان كه پندارى راغب تباه كردن تو باشد ، تو آن حرمت ندارى كه از دلخواه امير مؤمنان مصون مانى . از آنچه خدا براى تو آماده كرده سخن كرده بودى ، خداى اين را پيش از تو به امير مؤمنان داد و وى را براى آن برگزيد ، و خدا كار خويش را به انجام مىبرد . امير مؤمنان از جانب پروردگار خويش يقين دارد كه در اين كرامت كه به دو عطا شده مالك سود و زيان خويش نيست و اين مربوط به خدا است . و نيز يقين دارد كه به ناچار از آن كناره مىكند و خدا با بندگان خويش مهربانتر و رحيمتر از آنست كه كارشان را به كسى سپارد كه مورد رضايت او نباشد . امير مؤمنان از حسن ظنى كه به پروردگار خويش دارد ، اميد كامل دارد كه سپردن اين كار را به كسى كه شايستهء آن باشد و مورد رضايت خداى و مسلمانان باشد ، به عهدهء وى گذارد كه نعمت خداى به نزد امير مؤمنان بيش